سفارش تبلیغ
صبا
 
یکشنبه 91 مهر 9 , ساعت 11:56 صبح

* کسانی هستند که بر مبنای فکر خود کار می کنند، راهی را می شناسند و در آن راه گام بر می دارند اسم این قسم را خواص می گذاریم. قسم دیگر کسانی هستند که نمی خواهند بدانند چه راهی درست و چه حرکتی صحیح است به تعبیر دیگر ، تابع جوّند و به دنبال جوّ به حرکت درمی  آیند، اسم این قسم از مردم را عوام می گذاریم.

* یک دسته نقطه مقابل حق و ضد حقند.

* با خواص طرفدار باطل باید جنگید؛ این که تردید ندارد.

* هرکس از روی بصیرت کار نمی کند عوام است.

* تصمیم گیری خواص در وقت لازم ، تشخیص خواص در وقت لازم ، گذشت خواص از دنیا در لحظه ی لازم ،

* اقدام خواص برای خدا در لحظه ی لازم؛ این هاست که تاریخ و ارزش ها نجات می دهد و حفظ می کند!

* اگر خواص بد فهمیدند، فهمیدند اما با هم اختلاف کردند؛ کربلاها در تاریخ تکرار خواهد شد.


یکشنبه 91 مهر 9 , ساعت 10:7 صبح

زندگی مشترک، زندگی و همزیستی دو فرد متفاوت برای کامل کردن همدیگر است.

همسران برتر بر خود فرض می دانند که در همه حال حافظ دین و دنیای همسر و فرزند خویش باشند.

اما چطور وچگونه ...؟

وظایف واجب واخلاقی مرد

تربیت زن وفرزند: حضرت محمد (ص) می فرمایند:مرد مسئول راهبرى و راهنمائى و تربیت عیال و فرزندان خود میباشد (ارشادالقلوب - ترجمه مسترحمى ج 2 ص 250 )

گذشت: حق زن آن ست که بدانى خدا وى را براى آسایش و آرامش تو آفریده و این نعمتى ست از خدا براى تو، پس حق این نعمت را ادا کن و از خوراک و پوشاک و آنچه نیاز وى بدان است کوتاهى مورز و هرگاه نادانى کرد از وى درگذر. (خصال -ترجمه کمره اى ج 2 ، ص 349)

رفتار پسندیده: پیامبر خدا « صل الله علیه و آله و سلم » فرمود: بهترین شما کسى است که براى خانواده اش بهتر باشد، و من در مورد خانواده ام بهترین شما هستم. (122 / مکارم الاخلاق/ 216 الوسائل 14)

پر داخت مهریه: از امام صادق « علیه السلام » نقل شده که فرمود: هر که مهریه اى مقرّر کند و قصد پرداخت آن را نداشته باشد به منزله سارق است( الکافی 5)

پرداخت نفقه : از شهاب بن عبد ربه روایت شده که گفت بحضرت صادق « علیه السلام » عرض کردم: حق زن بر شوهرش چیست؟ حضرت فرمود: گرسنگى او را برطرف سازد و او را بپوشاند و با او ترشروئى نکند، پس چون چنین کند بخدا سوگند حق او را ادا کرده است (طرائف الحکم یا اندرزهاى ممتاز)

عدم بخل به زن وفرزند : امام صادق « علیه السلام » فرمودنند :یکی از گناهانى که باطن آدمیان را آشکار مینمایند عبارتند از: آنهائى که در راه باطل اموال خود را اسراف میکنند، و نسبت به زن و فرزندان و خویشاوندان بخل میکنند، و یا بد اخلاق هستند و صبر ندارند، و همواره کسل و تنبل میباشند ( ایمان و کفر- ترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار ج 2 ص 661)

وظایف واجب و اخلاقی زن

نگهداری از شوهر : حضرت محمد (ص) می فرمایند: زن مسئول نگاهدارى فرزندان و اهل بیت شوهر خود میباشد(ارشاد القلوب - ترجمه مسترحمى ج 2، ص 250)

اطاعت از شوهر : رسول اکرم ( صل الله علیه و آله ) می فر مایید هر زنی که به شایستگی ،خدا را عبادت کند و واجبات را ادا نماید واز شوهر فرمان ببرد وارد بهشت می شود. (انصاریان ،نظام خانواده در اسلام ،ص 376)

احترام به شوهر : رسول حق به مولا فرمود :هر زنی که در سختی ورفاه با شوهرش بسازد واز وی اطاعت کند خداوند او را با همسر ایوب مهشور کند ،هر زنی گفتار تلخ وزننده ی شوهرش را تحمل کند خداوند برای هر کلمه ای اجر روزه دار مجاهد به او عنایت
فرمایید. (ابراهیم امینی ،آیین همسرداری ،ج 1،ص 49)

چشم پوشی از غیر شوهر : پیامبر اکرم ( صل الله علیه و آله )می فرمایید هر زنی که چشمش را از نگاه کردن به غیر شوهرش پر کند مورد غضب خداوند قرار می گیرد . (ثواب الاعمال -ترجمه انصارى، ص: 569)

پرهیز از آزار شوهر : امام صادق «علیه السلام» می فرمایید ملعون است زنی که همسرش را بیازارد ووی را غمگین و غصه دار کند ،و خوشبخت است خوشبخت زنی که شوهر را نگه دارد ووی را نیازارد ودر هر حال از وی اطاعت نمایید . (انصاریان ،نظام خانواده در اسلام ،ص 383)

برای غیر شوهر خود را نیاراید : پیامبر اکرم «صل الله علیه و آله» فرمودنند :مردی که در برابر دیدگانش وبا رضایت واجازه ی او زنش آرایش کند واز خانه بیرون رود ،به صورتی که در معرض دید همگان قرار گیرد دیوث است ،هر که آن مرد را دیوث بنامد گناهی نکرده ،زنی که بدین صورت بیرون رود و همسرش راضی باشد بر هر قدمی که آن زن بر می دارد خانه ای از آتش برایش روشن می شود .(حسین مظاهری ،خانواده در اسلام،ج 1،ص 30)

پرستاری از شوهر : پیامبر اکرم می فرماید :بدترین زنان شما زنی است که در مقابل
خویشانش مطیع باشد ،زیر بار شوهر ش نرود ،عقیم وکینه توز باشد ،از کار های زشت پروا نداشته باشد ،در غیاب شوهرش آرایش کند ، در خلوتگاه از خواسته های شوهرش امتناع ورزد وگناهش را نبخشد .(ابراهیم امینی ،شیوه همسرداری ،ج 1 ص 91)

عدم تصرف در اموال شوهر : امام صادق «علیه السلام» می فرماید زن مجاز نیست بدون اجازه شوهر برده آزاد کند یا صدقه بدهد ،یا چیزی ببخشد ،یا نذر مالی کند . (انصاریان ،نظام خانواده در اسلام ،ص 386)

خدمت در خانه : رسول اکرم (ص)می فرمایید :هر زنی در خانه ی شوهر به منظور زیبا سازی ،چیزی را جا به جا کند خداوند به او نظر رحمت اندازد ،وهر که مورد نظر رحمت باشد از عذاب در امان است .(احمد بهشتی ،خانواده در قرآن،ج 1)

بدون اجازه شوهر از خانه بیرون نرود : پیامبر اکرم (ص)می فرماید اگر زنی بدون اجازه شوهر از خانه بیرون رود تمام فرشتگان آسمان وزمین او را لعنت می کنند تا به خانه بر گردد .


پنج شنبه 91 مهر 6 , ساعت 9:34 صبح

حفظ چشم، گوش، قلب و تمامی اعضا و جوارح از هرگونه خطا و گناه عفاف است که حاصل این عفت و حجاب درونی، پوشش ظاهری است؛ به تعبیری لطیف‌تر حجاب میوه عفاف است و عفاف ریشه حجاب.

حجاب و عفاف به عنوان دو ارزش در جامعه بشری و بویژه جوامع اسلامی مطرح است. همواره این دو واژه در کنار هم به کار برده می‌شوند و در نگاه اول به نظر می‌آید هر دو به یک معنا باشند اما با جستجو در متون دینی و فرهنگنامه‌ها به نکته قابل توجهی می‌رسیم و آن تفاوت این دو واژه است. در برخی کتب لغت حجاب را این‌گونه تعریف کرده‌اند: «الحجاب، المنع من الوصول» حجاب یعنی آنچه مانع رسیدن می‌شود.
برخی گفته‌اند حجب و حجاب هر دو مصدر و به معنای پنهان کردن و منع از دخول است و به عنوان شاهد آیه شریفه «و من بیننا و بینک حجاب»‌(فصلت، آیه 5) را ذکر کرده‌اند. در دیگر کتاب‌های لغت حجاب را به معنای پرده آورده و نوشته‌اند: امراه محجوبه؛ زنی که پوشانیده است خود را به پوشاندنی.
با توجه به معانی ذکر شده در می‌یابیم حجاب امری ظاهری و در ارتباط با جسم است، اگرچه این پوشش برخاسته از اعتقادات و باورهای درونی افراد است ولی ظهور در نشئه مادی و طبیعی دارد یعنی پوشش ظاهری افراد و بویژه زنان را حجاب می‌گویند که مانع از نگاه نامحرم به آنان می‌شود. عفاف نیز دارای معانی گوناگونی است که در مجموع تعریف کاملی را به ما خواهد داد. راغب اصفهانی در مفردات القران می‌نویسد: العفه حصول حاله للنفس تمتنع بها غلبه الشهوه؛ عفت حالتی درونی و نفسانی است که توسط آن از غلبه شهوت جلوگیری می‌شود.
البته قابل ذکر است که در قرآن کریم از واژه عفت در دو معنا استفاده شده است، گاه به معنای خود نگهداری و پاکدامنی است و گاه «عفت» به معنای قناعت آمده و مسائل مالی مورد نظر است. آنچه در این مقاله مورد نظر ماست مفهوم اولی است یعنی خود نگهداری از شهوت و مسائل جنسی؛ اگرچه می‌توان برای هر دو معنا واژه عفت را آورد و ضرری به مفهوم آن نمی‌خورد. از مجموع معانی ذکر شده برای حجاب و عفاف می‌توان نتیجه گرفت که عفاف نوعی حجاب درونی است که انسان را از گناه باز می‌دارد.
حفظ چشم، گوش، قلب و تمامی اعضا و جوارح از هرگونه خطا و گناه عفاف است که حاصل این عفت و حجاب درونی، پوشش ظاهری است؛ به تعبیری لطیف‌تر حجاب میوه عفاف است و عفاف ریشه حجاب. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این گروه از حجاب، تنها پوسته‌ای و ظاهری بی‌معنا دارند و از سوی دیگر کسانی هستند که ادعای عفاف کرده و با تعابیری همچون؛ من قلب پاکی دارم، خدابا قلبها کار دارد، آدم باید چشمش پاک باشد و... خود را سرگرم کرده و مصداق «لیفجر امامه»‌(بلکه انسان می‌خواهد آزاد باشد و گناه کند- قیامت آیه 5) می‌شوند.
انسان‌هایی چنین باید در قاموس اندیشه خود نکته‌ای اساسی را بنگارند و آن این است که درون پاک، بیرونی پاک می‌پروراند و هرگز قلب پاک موجب بارور شدن میوه ناپاکی به نام بی‌حجابی و بدحجابی نخواهد شد. امام خمینی(ره) پیام‌آور ارزشهای الهی درباره حجاب و عفاف می‌فرماید: «توجه داشته باشید حجابی که اسلام قرار داده است برای حفظ ارزش‌های شماست. هرچه را که خدا دستور فرموده است- چه برای مرد و چه برای زن- برای این است که آن ارزش‌های واقعی که اینها دارند و ممکن است به واسطه وسوسه‌های شیطانی یا دست‌های فاسد استعمار پایمال شوند این ارزشها زنده بشوند.»


یکشنبه 91 شهریور 12 , ساعت 8:17 صبح
مشکل ما نه با یک جغرافیا، نه با یک تاریخ، و نه با یک مردم، بلکه با یک نظریه است، مرگ بر آمریکا یعنی مرگ بر نظریه آمریکایی شدن جهان.
چه شد که مرگ بر امریکا سر سفره تعقیبات نمازمان آمد؟
به نظر ما این برمی‌گردد به اسلام سیاسی و به‌طور دقیق‌تر اجتهاد اجتماعی از اسلام. در اجتهاد اجتماعی از اسلام ترجمان «لااله» می‌شود مرگ بر امریکا، در واقع، مرگ بر امریکا در تعقیبات نماز و شعارهای شیعه، چیز جدیدی نیست.
کسی که اندک اجتهادی داشته باشد یقینا خواهد گفت که این حرف‌ جدیدی نیست. این همان «لااله الا الله» است؛ این همان‌«ولو کره المشرکون» (1) است. این همان «بری من المشرکین» (2) است.
اجتهاد پویای اجتماعی اسلام می‌گوید: امروز مشرک، کافر و سدکننده راه خدا آن نظام تمدنی است که فرعونیت و نفسانیت انسان را بر مقدرات بشر حاکم کرده است، این به نظر من اصلا حرف جدیدی نیست.
اگر در جامعه‌ای مثل امریکا رسم شود که در یک مراسم سالانه آنها هم مرگ بر ایران بگویند، شما به عنوان یک مسلمان ایرانی ناراحت نمی‌شوید؟ ما نمی‌توانیم با شعار جدیدی که روی صحبت آن تمدن امریکا و غرب باشد نه مردم و شهروندان غربی وظیفه تبری از نمود شرک و کفر را انجام دهیم؟
این مساله دو جواب دارد، یکی به رقیب برمی‌گردد و دیگری به ما. در مورد رقیب باید گفت که این ربطی به ما ندارد، بلکه این آمریکا بوده که خود را نماینده تمام عیار غرب قرار داده و امروز هم آرمان خود را آمریکایی شدن جهان می‌داند.
«آمریکانیزیشن» فقط یک شعار نیست؛ بلکه یک استراتژی کلان برای نظام آمریکا است، آن‌ها می‌گویند که ما می‌خواهیم چینی‌ها هم آمریکایی بشوند. برخی از جامعه شناسان با مفاهیم و نظریه‌هایی از جمله «مکدونالدیزیشن» یا «مکدونالدیزه» شدن جهان، که آقای ریترز مطرح می‌کند، کاملاً موافق‌ هستند.
مشکل ما با نظریه آمریکایی شدن جهان است
در واقع، مشکل ما نه با یک جغرافیا، نه با یک تاریخ، و نه با یک مردم، بلکه با یک نظریه است. چرا می‌خواهند جهان را آمریکایی کنند؟ پس مرگ بر این آمریکایی شدن! مرگ بر این نقشه فاسد و مادی‌گرایی که برای بشر اشرف مخلوفات طراحی کرده‌اند.
چیزی که به ما مربوط می شود، این است که ما باید در جامعه خودمان این مساله را زنده نگه داریم که این آمریکا، آمریکای جغرافیایی یا تاریخی و حتی انسانی نیست.
این آمریکا، آمریکای نظری است، این فلسفه‌ای است که در پس آمریکایی کردن جهان وجود دارد، ما با این فلسفه، در هر سه ساحت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی سر عناد داریم.
پروژه اسلام هراسی و ایران هراسی همان مرگ بر ایران گفتن است
اما نکته‌ای که شما می‌فرمایید، اگر کسانی با علم یا نه، به فریب بگویند مرگ بر ایران یا مرگ بر اسلام، اولاً که می‌گویند، ولی به نظر من آن‌ها فریبنده‌تر و نرم‌تر این را می‌گویند که پروژه اسلام هراسی و ایران هراسی دقیقاً بر همین اساس کلید خورده است.
شما هراس از چیزی را ترویج می‌کنی که شر باشد، و ذاتاً به شر بودن آن اقرار کرده باشی و ثانیاً در تقابل حق و باطل که حلوا تقسیم نمی‌کنند! اصلاً املاء باطل و املاء حق، یعنی حق و باطل تا آن جایی که می‌توانند از فرصت‌ها و موقعیت‌های جهان استفاده می‌کنند و زمین را پر از خودشان می‌کنند.
البته وقتی که این املاء به حد نهایت خودش رسید، تقابل اصلی به نفع جبهه حق اتفاق خواهد افتاد، که آن همان ظهور حضرت صاحب (عجل الله فرجه) است.
مخاطب ما فطرت بشریت است
ما نباید به واسطه مرگ بر آمریکا، امکان ارتباطات میان فرهنگی و امکان تعامل و تعاطف را بر خود ببندیم، روز مرگ ما روزی است که درهای جهان را به روی خودمان ببندیم، ما در سرتاسر گیتی مخاطب داریم و آن، فطرت بشر است و ما نباید راه ارتباط با این فطرت را به واسطه مرگ بر آمریکا ببندیم.
صدالبته که مرگ بر آمریکا، هیچ وقت بستن این راه نبوده است، این جا ممکن است این سئوال پیش آید که آیا این تناقض نیست؟ وقتی ما طرف مقابل خود را طرد می‌کنیم، راه ارتباط با آن را بسته‌ایم؟! مثل این است که ما به فردی فحش بدهیم و بعد به او بگوییم سلام علیکم؟!
پاسخ این است که ما باید به اندازه‌ای که روی خود شعار مرگ بر آمریکا تعصب داریم، دوگانه بودن یا منفک بودن نظام سلطه از جبهه مستضعفان را تبیین کنیم. ما باید بگوییم که نظام سلطه و جبهه استکبار، یک جبهه به لحاظ عددی اقل، اما از لحاظ تاثیرگذاری فزاینده است.
اما جبهه مستضعفان جبهه همه کسانی است که مقهور لیبرال دموکراسی و نظام سرمایه‌داری واقع شده‌اند، اگر بتوانیم این تفکیک را با رسانه‌هایمان، با ارتباطات میان فرهنگی‌مان با ارتباطات بین المللی‌مان و با مهندسی صدور انقلابمان، انجام بدهیم، آن وقت می‌توانیم شاهد شهروندانی باشیم که درون خاک آمریکا شعار مرگ بر آمریکا را شعار حیات خودشان می‌دانند.
اما من به جرات می‌گویم که ما این کار را نکردیم و تمام درد ما این است که این نسبتی که بین فرهنگ انقلابی و ارتباطات با مخاطب این فرهنگ است، هنوز برقرار نشده است. ارتباطات میان فرهنگی ما، هنوز شکل نگرفته است، البته ارتباطات فرهنگی‌مان هم وضعش بهتر از ارتباطات میان فرهنگی‌مان نیست!
شعار مرگ بر آمریکا را چه کسی ساخت؟
ما ساخته شدن این شعارها را در یک بستر واقعاً اجتماعی می‌دانیم، یعنی ما معتقدیم این شعارها را مردم ساختند و می‌سازند، اما این موضوع را منتفی نمی‌کند که ما در مورد شعارهای انقلابمان در آینده، مطالعات تحقیقات و پیش‌بینی داشته باشیم.

یکشنبه 91 اردیبهشت 31 , ساعت 11:11 صبح

با اتکال به قدرت لایزال الهی و در پرتو ایمان و عزم ملی و کوشش برنامه ریزی شده و مدبرانه جمعی و در مسیر تحقق آرمان ها و اصول قانون اساسی، در چشم انداز بیست ساله:

ایران کشوری است توسعه یافته، با جایگاه اول اقتصادی علمی وفناوری در سطح منطقهبا هویت اسلامی و انقلابی الهام بخش در جهان اسلام و با تعامل سازنده وموثر در روابط بین الملل.

جامعه‌ی ایرانی در افق این چشم انداز چنین ویژگی هایی خواهد داشت:

• توسعه یافته، متناسب با مقتضیات فرهنگی، جغرافیایی و تاریخی خود، متکی بر اصول اخلاقی و ارزشهای اسلامی، ملی و انقلابی، با تاکید بر: مردم سالاری دینی، عدالت اجتماعی، آزادیهای مشروع، حفظ کرامت و حقوق انسان ها و بهره مندی از امنیت اجتماعی و قضایی.
• برخوردار از دانش پیشرفته، توانا در تولید علم و فناوری، متکی بر سهم برتر منابع انسانی و سرمایه اجتماعی در تولید ملی.
• امن، مستقل و مقتدر با سامان دفاعی مبتنی بر بازدارندگی همه جانبه و پیوستگی مردم و حکومت.
• برخوردار از سلامت، رفاه، امنیت غذایی، تامین اجتماعی، فرصتهای برابر، توزیع مناسب درآمد، نهاد مستحکم خانواده، به دور از فقر، تبعیض و بهره مند از محیط زیست مطلوب.
• فعال، مسئولیت پذیر، ایثارگر، مومن ، رضایت مند، برخوردار از وجدان کاری، انضباط، روحیه ی تعاون و سازگاری اجتماعی، متعهد به انقلاب و نظامی اسلامی و شکوفایی ایرانو مفتخر به ایرانی بودن.
• دست یافته به جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه ی آسیای جنوب غربی (شامل آسیای میانه، قفقاز، خاورمیانه و کشورهای همسایه) با تاکید بر جنبش نرم افزاری و تولید علم، رشد پرشتاب و مستمر اقتصادی، ارتقاء نسبی سطح درآمد سرانه و رسیدن به اشتغال کامل.
• الهام بخش، فعال و موثر در جهان اسلام با تحکیم الگوی مردم سالاری دینی، توسعه کارآمد، جامعه اخلاقی، نواندیشی و پویایی فکری و اجتماعی، تاثیرگذار بر همگرایی اسلامی و منطقه ای بر اساس تعالیم اسلامی و اندیشه های امام خمینی (ره).
• دارای تعامل سازنده و موثر با جهان بر اساس اصول عزت، حکمت و مصلحت.


شنبه 91 اردیبهشت 30 , ساعت 9:50 صبح

نظر به اینکه‌ به‌ فرمودة‌ رهبر عزیز انقلاب‌ «تحول‌ انسان‌، اساس‌ همة‌ تحولات‌ عالم‌ است‌». نخست‌ به‌ تأثیر معنویت‌ در انسان‌ می‌پردازیم‌. از نظر ایشان‌ نکته‌ کلیدی‌ و محوری‌ در ارزشمندی‌ انسان‌ «اصلاح‌ نفس‌» است‌. در نظام‌ اسلامی‌، کسانی‌ از لحاظ‌ معنوی‌ برجسته‌تر و ممتازترند که‌ فداکاری‌ بیشتر، عمل‌ صالح‌ و صدق‌ رفتار و گفتار را نشان‌ داده‌ باشند و آنها هم‌ این‌ قشرهای‌ فداکار ـ شهید داده‌ها، جانبازان‌، جوانان‌ پرشور و مؤمن‌ و مبارز، خدمتگزاران جامعه‌، یا کسانی‌ که‌ خودشان‌ را برای‌ خدمت‌ آماده‌ می‌کنند هستند.1 ـ 3 . تحول‌ روحی‌ من‌ در این‌ جمع‌ پرشور و صمیمی‌ و مؤمن‌ مطلبی‌ را عرض‌ می‌کنم‌ که‌ از امّهات‌ مسائل‌ فکری‌ ماست‌. در اسلام‌ نقطه‌ اصلی‌ و محوری‌ برای‌ اصلاح‌ عالم‌، اصلاح‌ نفس‌ انسانی‌ است‌. همه‌ چیز از اینجا شروع‌ می‌شود. قرآن‌ به‌ آن‌ نسلی‌ که‌ می‌خواست‌ با دست‌ قدرتمند خود تاریخ‌ را ورق‌ بزند فرمود: «قُوااَنْفَسَکُمْ» (تحریم‌: 6) «عَلَیکُم‌ اَنْفَسَکُم‌» (مائده‌: 5) خودتان‌ را مراقبت‌ کنید، به‌ خودتان‌ بپردازید و نفس‌ خودتان‌ را اصلاح‌ و تزکیه‌ کنید. «قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَکّیها» (شمس‌: 9) اگر جامعة‌ اسلامی‌ صدر اول‌ اسلام‌، از تزکیة‌ انسانها شروع‌ نشده‌ بود و در آن‌ به‌ اندازة‌ لازم‌، آدم‌های‌ مصفا و خالص‌ و بی‌غش‌ وجود نداشتند، اسلام‌ پا نمی‌گرفت‌، گسترش‌ پیدا نمی‌کرد، بر مذاهب‌ مشرکانة‌ عالم‌ پیروز نمی‌شد و تاریخ‌ در خط‌ اسلام‌ به‌ حرکت‌ نمی‌افتاد، اگر انسانهای‌ مزکّی‌ و مصفّا نباشند، جهاد نیست‌. بدین‌ ترتیب‌، ماندگاری‌ اسلام‌ و تحول‌ عظیم‌ تمدن‌ بشری‌ و تأثیرگذاری‌ جهان‌ اسلام‌ در سراسر گیتی‌، نتیجة‌ صفا و معنویت‌ و اخلاص‌ و ایثار و خودسازی‌ مسلمانان‌ است‌. در نظام‌ اسلامی‌، آن‌ تحولی‌ که‌ به‌ وجود می‌آید، صرفاً تحول‌ سیاسی‌ نیست‌، فرق‌ نظام‌ الهی‌ با نظام‌های‌ دیگر همین‌ است‌. در نظام‌ الهی‌ انسانها تحول‌ معنوی‌ پیدا می‌کنند، انسان‌ مادّی‌، انسان‌ معنوی‌ و الهی‌ می‌شود، آرزوهای‌ مادی‌ به‌ آرزوهای‌ والای‌ انسانی‌ و خدایی‌ تبدیل‌ می‌شود. اگر شما ملاحظه‌ می‌کنید که‌ مسلمانان‌ به‌ برکت‌ برهة‌ کوتاه‌ حاکمیت‌ خدا در صدر اسلام‌ ـ بر برکت‌ همان‌ چند سال‌ معدود ـ توانستند قرن‌های‌ متمادی‌ دنیا را متحول‌ کنند، به‌ دنیا علم‌ و مدنیت‌ و تفکر و عقل‌ و روح‌ و معنا و منطق‌ و همه‌ چیز ببخشند، آن‌ مدنیت‌ عظیم‌ اسلامی‌ را پدید بیاورند و زمینة‌ پیشرفت‌های‌ بشر را در سالها و قرن‌های‌ بعد از آن‌ به‌ وجود بیاورند، به‌ خاطر آن‌ تحولی‌ است‌ که‌ در انسان‌ مسلم‌ صدر اسلام‌ به‌ وقوع‌ پیوست‌. امروز هم‌ مسلمان‌ حقیقی‌ که‌ به‌ برکت‌ ارتباط‌ با خدا، تحول‌ واقعی‌ پیدا کرده‌ باشد و به‌ انسان‌ روحانی‌ تبدیل‌ شده‌ باشد... و این‌ تحول‌ را پیدا کند که‌ به‌ آرمانهای‌ معنوی‌ و آرزوهای‌ بزرگ‌ الهی‌ دلباخته‌ بشود، خواهد توانست‌ نه‌ فقط‌ جامعة‌ خود را کیفیت‌ برتری‌ بدهد، بلکه‌ روی‌ دنیا اثر بگذارد، بر روی‌ تاریخ‌ اثر بگذارد و انسانیت‌ را متحول‌ کند و به‌ فضل‌ الهی‌ این‌ اتفاق‌ خواهد افتاد. 2 ـ 3 . ارتباط با ملکوت و یافتن جرأت‌ و قدرت‌ برای رسیدن‌ به‌ هدف‌ رهبر عزیز انقلاب‌ با استناد به‌ آیة‌؛ إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا الله ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلاَئِکَهُْْ أَلاَّ تَخَافُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِْْ الَّتِی‌ کُنتُمْ تُوعَدُونَ. (فصلت‌: 30) کسانی‌ که‌ گفتند پروردگار ما الله است‌، سپس‌ استقامت‌ ورزیدند، فرشتگان‌ بر آنان‌ نازل‌ می‌شوند که‌ نترسید و غمگین‌ نباشید. می‌فرماید: «کسانی‌ که‌ پایداری‌ و استقامت‌ ورزیدند، فرشتگان‌ بر آنها نازل‌ می‌شوند، یعنی‌ در همین‌ حال‌ حیات‌ دنیوی‌شان‌ با ملکوت‌ اعلی‌ ارتباط‌ پیدا می‌کنند یعنی‌ از لحاظ‌ روحی‌ و فکری‌ و روانی‌ یک‌ ذخیرة‌ تمام‌ نشدنی‌ پیدا می‌کنند و هیچ‌ خوف‌ و بیم‌ و اندوهی‌ بر آنها سایه‌ نخواهد افکند؛ بیم‌ در مقابل‌ خطرهایی‌ است‌ که‌ ممکن‌ است‌ در این‌ راه‌ انسان‌ را تهدید کند، وقتی‌ انسان‌ ترسی‌ نداشت‌، جری‌تر و با قدرت‌ بیشتر و روحیة‌ بهتر در این‌ راه‌ پیش‌ می‌رود و به‌ هدف‌ نزدیکتر می‌شود.» 3 ـ 3 . هویت‌بخشی‌ بحران‌ هویت‌، امروزه‌ بسیاری‌ از ملت‌ها را در سراشیب‌ سقوط‌ قرار داده‌ و می‌رود که‌ بلایی‌ فراگیر و خانمان‌سوز شود و اکسیری‌ که‌ این‌ درد مزمن‌ اجتماعی‌ را درمان‌ می‌کند چیزی‌ جز معنویت‌ نخواهد بود؛ اگر ذخیرة‌ معنوی‌ در وجود انسان‌ از حد لازم‌ پایین‌تر برود، انسان‌ دچار لغزشها و گمراهی‌های‌ بزرگی‌ خواهد شد. معنویت‌ در وجود یک‌ انسان‌ برای‌ او مایة‌ هدفدار شدن‌ است‌، زندگی‌ او را معنا می‌کند و به‌ آن‌ جهت‌ می‌دهد، همچنان‌ که‌ آرمانهای‌ معنوی‌ و اخلاقی‌، زندگی‌ یک‌ جامعه‌ و یک‌ کشور و یک‌ ملت‌ را جهت‌دار می‌کند، به‌ تلاش‌ و مبارزة‌ آنها معنا می‌دهد و برای‌ انسان‌ هویت‌ می‌سازد، وقتی‌ یک‌ ملت‌ و یک‌ کشور از آرمانهای‌ اخلاقی‌ و معنوی‌ تهی‌ شد، هویت‌ حقیقی‌ خود را از دست‌ می‌دهد و مثل‌ پرکاهی‌ می‌شود، گاهی‌ به‌ این‌ طرف‌، گاهی‌ به‌ آن‌ طرف‌ می‌رود، گاهی‌ دست‌ این‌، گاهی‌ هم‌ دست‌ آن‌ می‌افتد. 4 ـ 3 . بهشت‌ اخلاقی‌ آدمی‌ منهای‌ اخلاق‌ و معنویت‌، در دام‌ نفس‌ اماره‌، شیطان‌ و رذایل‌ اخلاقی‌ گرفتار می‌شود که‌ به‌ طور طبیعی‌ زندگی‌ این‌ جهان‌ و آن‌ جهانی‌اش‌ را تبدیل‌ به‌ دوزخ‌ خواهد نمود. حضرت‌ آیهْْ الله خامنه‌ای‌ ضمن‌ اشاره‌ به‌ برخی‌ از رذائل‌ مانند خلقیات‌ فاسد، خودخواهی‌، خودپسندی‌، بخل‌، حرص‌، حسد، بددلی‌، بدبینی‌ و بدخواهی‌ می‌فرماید: درست‌ نقطه‌ مقابل‌ آن‌، بهشت‌ اخلاقی‌ است‌ که‌ اسلام‌ برای‌ انسانها تصویر کرده‌ است‌، اسلام‌ خواسته‌ است‌ انسانها نسبت‌ به‌ هم‌ مهربان‌، به‌ سرنوشت‌ هم‌ شدیداً علاقه‌مند و دلبند و دلبسته‌، به‌ مصالح‌ هم‌ علاقه‌مند از رنجها و اشتباهات‌ یکدیگر متأثر و متأسف‌ باشند، یکدیگر را دعا کنند، با یکدیگر با مرحمت‌ رفتار کنند (و تواصوا بالمرحمهْْ‌) این‌ نوع دوستی‌، پیوند عاطفی‌، ارتباط‌ محبت‌آمیز میان‌ برادران‌، میان‌ دوستان‌، میان‌ خواهران‌، میان‌ آحاد ملت‌ اسلامی‌، خیرخواهی‌، خیراندیشی‌، اینها صفات‌ بسیار برجسته‌ و ممتازی‌ است‌، اینها را باید در خود تقویت‌ کنیم‌، بدترین‌ صفات‌ در انسان‌ این‌ است‌ که‌ انسان‌، خود و مصالح‌ مادی‌ خود را محور قرار بدهد و حاضر باشد که‌ به‌ خاطر ارضای‌ یک‌ حس‌ شخصی‌ و یک‌ خواست‌ شخصی‌، انسانهای‌ بی‌شماری‌ را در معرض‌ تلف‌ و بدبختی‌ قرار بدهد.


دوشنبه 91 اردیبهشت 11 , ساعت 10:18 صبح

پروردگارا 

داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم            

چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.


چهارشنبه 91 فروردین 16 , ساعت 12:15 عصر

آیت الله جوادی آملی: زن باید کاملاً درک کند، حجاب او تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید من از حق خودم صرف‏ نظر کردم، حجاب زن مربوط به مرد نیست تا مرد بگوید من راضیم، حجاب زن مربوط به خانواده نیست تا اعضای خانواده رضایت بدهند، حجاب زن، حقی الهی است.

قرآن کریم وقتی درباره حجاب سخن می‏ گوید می‏ فرماید: حجاب عبارت است از احترام گذاردن و حرمت قائل شدن برای زن که نامحرمان او را از دید حیوانی ننگرند لذا، نظر کردن به زنان غیر مسلمان را، بدون قصد تباهی جایز می‏ داند.

شبهه‏ ای که در ذهنیت بعضی افراد هست، این است که خیال می‏ کنند حجاب برای زن محدودیت و حصاری است که خانواده و وابستگی به شوهر برای او ایجاد نموده است، و بنابراین، حجاب نشانه ضعف و محدودیت زن است.

راه حلّ این شبهه و تبیین حجاب در بینش قرآن کریم این است که زن باید کاملاً درک کند، حجاب او تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید من از حق خودم صرف‏ نظر کردم، حجاب زن مربوط به مرد نیست تا مرد بگوید من راضیم، حجاب زن مربوط به خانواده نیست تا اعضای خانواده رضایت بدهند، حجاب زن، حقی الهی است.

لذا می‏ بینید در جهان غرب و کشورهایی که به قانون غربی مبتلا هستند اگر زن همسرداری آلوده شد و همسرش رضایت داد، قوانین آنها پرونده را مختومه اعلام می‏ کنند، اما در اسلام این چنین نیست، حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد نه شوهر و نه ویژه برادر و فرزندانش می‏ باشد، همه اینها اگر رضایت بدهند، قرآن راضی نخواهد بود، چون حرمت زن و حیثیت زن به عنوان حق‏ اللَّه مطرح است .

خدای سبحان زن را با سرمایه عاطفه آفرید که معلّم رقّت باشد و پیام عاطفه بیاورد، اگر جامعه‏ ای این درس رقّت و عاطفه را ترک نمودند و به دنبال غریزه و شهوت رفتند به همان فسادی مبتلا می‏ شوند که در غرب ظهور کرده است.

لذا کسی حق ندارد بگوید من به نداشتن حجاب رضایت دادم، از این که قرآن کریم می‏ گوید هر گروهی، اگر راضی هم باشند، شما حد الهی را در برابر آلودگی اجرا کنید، معلوم می‏ شود عصمت زن، حق‏ اللَّه است و به هیچ کسی ارتباط ندارد.

قهراً همه اعضای خانواده و اعضای جامعه و خصوصاً خود زن امین امانت الهی هستند. زن به عنوان امین حق‏ اللَّه از نظر قرآن مطرح است یعنی این مقام را و این حرمت و حیثیت را خدای سبحان که حق خود اوست، به زن داده و فرموده: این حق مرا تو به عنوان امانت حفظ کن، آنگاه جامعه به صورتی درمی‏ آید که شما در ایران می‏ بینید، جهان در برابر ایران خضوع نموده است، زیرا که در مسأله جنگ تا آخرین لحظه، صبر نمود و کاری که برخلاف عاطفه و رقت و رأفت و رحمت باشد انجام نداد. با این که دشمنان او از آغاز، حمله به مناطق مسکونی، کشتار بی‏ رحمانه بی‏ گناهان و غیر نظامی‏ ها را مشروع نمودند.

جامعه ‏ای که قرآن در آن حاکم است، جامعه عاطفه است و سرّش این است که نیمی از جامعه را معلمان عاطفه به عهده دارند و آن مادرها هستند، چه بخواهیم، چه نخواهیم، چه بدانیم و چه ندانیم اصول خانواده درس رأفت و رقّت می‏ دهد، و رأفت و رقّت در همه مسائل کارساز است.

فلسفه حجاب در قرآن

بنابراین در هر بخشی و هر بعدی از ابعاد برای سیر به مدارج کمال بین زن و مرد تفاوتی نیست، منتها باید اندیشه‏ ها قرآن‏ گونه باشد، یعنی همان گونه که قرآن بین کمال و حجاب و اندیشه و عفاف جمع نمود، ما نیز در نظام اسلامی بین کتاب و حجاب جمع کنیم. یعنی عظمت زن در این است که:

«أن لا یرین الرّجال ولا یراهنَّ الرّجال»نبینند مردان نامحرم را و مردان نیز آنان را نبینند.

قرآن کریم وقتی درباره حجاب سخن می‏ گوید می‏ فرماید: حجاب عبارت است از احترام گذاردن و حرمت قائل شدن برای زن که نامحرمان او را از دید حیوانی ننگرند لذا، نظر کردن به زنان غیر مسلمان را، بدون قصد تباهی جایز می‏ داند و علت آن این است که زنان غیر مسلمان از این حرمت بی‏ بهره‏ اند.

حال اگر کسی از تشخیص اصول ارزشی عاجز باشد، ممکن است ـ معاذ اللَّه ـ حجاب را یک بند بداند، و حال این که قرآن کریم وقتی مسأله لزوم حجاب را بازگو می‏ کند، علت و فلسفه ضرورت حجاب را چنین بیان می‏ فرماید:ذلک أدنی أن یعرفن فلا یؤذین

یعنی برای این که شناخته نشوند و مورد اذیت واقع نگردند. چراکه آنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند.

نتیجه بحث 

مرد و زن در آن معیارهای اصلی همتای هم هستند، و یک سلسله مسئولیت‏ های اجرایی برای مرد است که اگر انجام ندهد باید زور آن را تحمل کند، بنابراین نتیجه می‏ گیریم که:

اولاً: آن تهمت‏ هایی که به اسلام زده و می‏ گویند که: اسلام نیمی از جامعه را از بسیاری از حقوق محروم نموده است، نارواست.

ثانیاً، این تعصّبات و رسوم جاهلی که از دیرباز در فرهنگ جوامع اسلامی رواج پیدا کرده است که زن را به عنوان مظهر ضعف و زبونی یاد می‏ کنند این باید زدوده بشود.

ثالثاً، اگر کسی احساس می‏ کند که زن نباید از علوم و مسائل تربیتی و مانند آن که خدمات قابل عرضه‏ ای به جامعه ارائه می‏ دهد استفاده کند، باید از این اعتقاد صرف‏ نظر کند و علاقه‏ مند باشد زن همتای مرد در این علوم و معارف بار یابد و به جامعه خدمت کند مگر آنجایی که به طور استثنا وظیفه مرد قرار گرفته است.

رابعاً، جمله (عاشروهنّ بالمعروف) اختصاصی به مسائل داخل منزل ندارد، بلکه در کل جامعه هم جاری است.

و مسأله پنجم این است که زن در مقابل مرد غیر از زن در مقابل شوهر است، یعنی زن در مقابل شوهر باید تمکین کند، اما زن در مقابل جامعه، مثل فردی از افراد جامعه است و این چنین نیست که باید اطاعت کند و در مسائل خانوادگی هم می‏ بینیم که گاهی زن قوام و قیّوم است و مرد باید اطاعت کند، هم چنان که پسر باید از مادر اطاعت کند ولو در حد بالایی از تخصص‏ های علمی باشد.


چهارشنبه 91 فروردین 16 , ساعت 11:47 صبح

هاردانسان دربدوخالیست و منتظر اطلاعاتی است که از طریق ورودی های حواس ظاهری و باطنی دریافت می کند.

البته این هارد، خالی خالی هم نیست، در درایو «دل‌» برنامه راه اندازی وجود دارد که انسان را به خوبی ها می‌خواند و از بدی ها می‌راند.این برنامه به صورت پیش فرض وجود دارد که البته پذیرش آن اجباری نیست و انسان با استفاده از نرم افزار جانبی اختیار و اراده و سخت افزار بدن می‌ تواند این پیش فرض را تغییر دهد.

بعضی از ساده اندیشان، به دلیل اسم نرم افزار و محسوس نبودنش، آن را انکار می‌کنند و فقط وجود سخت افزار را می‌پذیرند. اما بر خلاف تصور این افراد و بر خلاف اسم نرم افزار، نرم افزار نه تنها وجود دارد، بلکه اساس کار رایانه را تشکیل می‌دهد. برخی همین اشتباه را در مورد روان انسان کرده اند.

بعد از ارائه برنامه جدید، سخت افزار بدن نیز تابع همین برنامه خواهد شد.در افرادی که نرم افزار اختیار و اراده خوب کار نمی‌کند، نرم افزارهایی مانند وراثت و محیط به انسان برنامه می‌دهند.
با ورود انسان به شبکه ارتباطات اجتماعی، ویروس هایی وارد هارد انسان می‌شود که ممکن است هر لحظه برنامه ذخیره شده و سیستم انسان را مختل کند. بعضی ها به بهانه دنیای باز اطلاعات، انتظار دارند انسانها «بسته‌های غیر فرهنگی‌» آنها را بدون باز کردن و ویروس یابی، دربست بپذیرند.
آنتی ویروس «عبادت‌» محصول شرکت «معرفت‌» برای مقابله با چنین ویروسهایی ساخته شده است.
برای به روز شدن برنامه «سعادت‌» و آنتی ویروس «عبادت»، انسان باید دائماً با شرکت سازنده خود در ارتباط باشد. شماره شبکه، 24434 است که شبانه روز فعّال است.مواظب باشید، شماره را اشتباه نگیرید، چون به سایت دیگری متصل می‌شوید.
چنانچه در لوح وجودتان با اشتباهی تایپی برخورد کردید، می‌توانید آن را با کلید «
Toubeh‌» Delete
کنید.
برای چک کردن خود، می‌توانید نسخه وجودتان را با نسخه اورژینال
Quran
(قرآن) مقایسه کنید و با انطباق این دو، از سلامت کامل نسخه در اختیار اطمینان حاصل کنید.
«هارد‌» انسان، «سخت‌» نیست و شکل آن تغییرپذیر است.

به همین دلیل بهتر است نام آن را «روان‌» بگذاریم.
شکل روان انسان، دقیقاً شکل «علم و عمل‌» اوست.برای تغییر شکل آن، چشمها را باید شست، جور دیگر دید و به گونه‌ای دیگر رفتار کرد. جای تعجب است که بعضی انسانها، ترجیح می‌دهند به روان خود شکل غیر انسانی دهند.
برای پی بردن به داستان شکل گیری روان خود، می‌توانید از History (تاریخ) استفاده کنید؛ چرا که همه رفتار شما، بدون آنکه خود خواسته یا متوجه شده باشید، در این قسمت یادداشت شده است. اگر از بخشی از این داستان ناراحت اید، روی آن کلیک و سپس Delete
کنید.
به دلیل ثبت اطلاعات وجود ما بر روی «روان»، بعضی ها نام روان را «کتاب‌» گذاشته اند. همین عده، از روی نسخه اصل کتاب ما،
Copy
تهیه می‌کنند و برای ما پرونده تشکیل می‌دهند.
بعضی از اطلاعات ما، به صورت
Hidden
در درایو «ضمیر ناخودآگاه‌» مخفی شده است. این درایو گاهی آنچنان مخفی است که دسترسی به آن حتی برای خود ما هم بسیار مشکل است و فقط شرکت سازنده به آن دسترسی دارد.
ظرفیت هارد ما محدود نیست. هر چه اطلاعات بیشتری روی آن ریخته شود، ظرفیت آن افزایش پیدا می‌کندو اگر اطلاعاتی روی آن نریزیم، رفته رفته ظرفیت آن کاهش می‌یابد.
برای بهره برداری دائمی از اطلاعات ذخیره شده، باید دائماً کابل خود را به برق متصل داشته باشید.
برای پیشگیری از بروز هر گونه آسیب جدی و از بین رفتن اطلاعات وارد شده، در اثر قطع برق به دلیل فرسودگی کابل ما
UPS
«توسل‌» را دائماً روشن نگه دارید.در غیر این صورت، ممکن است با فاجعه تخلیه کامل اطلاعات رو به رو شوید.
برای استفاده کامل و سریع و آسان از اطلاعات خود، با پارتیش بندی صحیح، اطلاعات خود را دسته بندی کنید.
وجود فضاهای خالی در بین اطلاعات ذخیره شده شما، حجم اشغال شده حافظه را بی جهت افزایش می‌دهد و شما را در تعیین حجم واقعی اطلاعات، به اشتباه می‌اندازد.به همین دلیل، هر چند وقت یک بار
Defrag
کردن درایوها ضروری است.
بعد از هر عمل اشتباهی، فوراً از کلید
Undo
استفاده کنید تا به حالت قبل باز گردید. در غیر این صورت، اشتباهات بعدی پشت سر هم رخ خواهد داد.
برخی از ساده اندیشان، به دلیل اسم نرم افزار و محسوس نبودنش، آن را انکار می‌کنند و فقط وجود سخت افزار را می‌پذیرند. اما بر خلاف تصور این افراد و بر خلاف اسم نرم افزار، نرم افزار نه تنها وجود دارد، بلکه اساس کار رایانه را تشکیل می‌دهد. برخی همین اشتباه را در مورد روان انسان کرده اند.
سخت افزار ما بر خلاف عنوانش، بسیار آسیب پذیر و از بین رفتنی است و نرم افزار ما بر عکس اسمش، بسیار سخت و ماندنی است.

در این دنیای شلوغ اطلاعات و رایانه بازی، هر وقت رایانه شما قفل کرد، با فشردن سه کلید «معرفت، معنویت و استقامت‌» مجدداً سیستم خود را راه اندازی کنید.
بعضی ها برای قیمتی شدن سیستم خود، سعی می‌کنند
Case خود را با روکش طلا، صفحه کلید را با روکش نقره، و شیشه مانیتور را با زمرّد تزیین کنند، غافل از آنکه ارزش هر سیستمی به قدرت پردازش CPU و اطلاعات موجود در هارد آن است. متأسفانه این عده پس از استهلاک سخت افزارشان، متوجه می‌شوند که اطلاعات قابل توجهی روی هارد خود ذخیره نکرده اند و دیگر کاری هم از دستشان ساخته نیست.
در اثر حادثه‌ای به نام مرگ، سخت افزار شما آهسته، آهسته، از بین رفته، به مواد و اشیاء دیگری تبدیل می‌شود. اما نگران نباشید! هارد شما سالم می‌ماند و کلیه اطلاعات شما دست نخورده باقی خواهد ماند.
لوح فشرده روان ما با«صور اسرافیل‌»بازمی‌شود وتمام محتوای آن به صورت سخت افزاری نمایان می‌شود.خوش به حال کسانی که تصاویری ازرنگین کمان،گلهای رنگارنگ،آواز هزاره وعطر یاس ومریم به روی روان خودذخیره کرده اند.


دوشنبه 90 بهمن 3 , ساعت 6:53 عصر
اهمیت و ضرورت بصیرت

«بصیرت دینی» راه تقرب به سوی پروردگار و فلاح و سعادت دنیوی و اخروی و کمال است. امیر مومنان امام علی(ع) با رفتار و گفتار خویش آموزگار بزرگ بصیرت بود و اصحاب خویش را به بصیرت فرا می خواند. در نامه به صحابی باوفای خویش محمد بن ابی بکر، وی را به نبرد با دشمن بر اساس بصیرت فرمان داد و نوشت: فاصحر لعدوک و امض علی بصیرتک (نهج البلاغه، نامه 34). برای نبرد با دشمنت سپاه را بیرون بیاور و با بصیرت و آگاهی عمیق به سوی دشمن حرکت کن!ضرر و زیان های بی بصیرتی فراوان است و پیامدهای بسیار خطرناکی دارد. امام علی(ع) درباره نداشتن بصیرت فرموده اند: ذهاب البصر خیر من عمی البصیرة (غرر الحکم و درر الکلم، ج4، ص32، حدیث 5182). رفتن چشم و کوری چشم، از بی بصیرتی و کوری بصیرت بهتر است.همچنین امیر مومنان(ع) در خطبه ای در صحرای صفین بصیرت را نعمت الهی شمردند و فرمودند: فأبدلنا بعد الضلالة بالهدی و اعطانا البصیرة بعد العمی (نهج البلاغه، خطبه 216). خداوند پس از گمراهی ما را هدایت کرد و به جای کوری بصیرت به ما عطا کرد.

آثار بصیرت؛ زیرکی و هوشیاری و بیداری

بصیرت و زیرکی در هم تنیده و با هم است. امام علی(ع) فرموده اند: ایفطنة بالبصیرة (غررالحکم و دررالکلم، ج 1 ، ص 19، حدیث 40). هوش و ذکاوت و زیرکی به بصیرت است. براساس این حدیث علوی هوشمند و زیرک آن انسانی است که توانایی ادراک علل امور و پیوند حوادث و درک راه حق از باطل را پیدا کرده است و در یک کلمه «بصیرت» دارد.

درک عیب ها و رهایی از گناهان

انسان دارای بصیرت، عیب های اخلاقی و اعتقادی و رفتاری خویش را به سرعت می یابد و پس از «عیب شناسی» در راه «عیب زدایی» گام برمی دارد. او گناهان کوچک و بزرگ را می شناسد و خود را از گناهان جدا و پاک می کند. امیرمومنان(ع) در تبیین این دو اثر بصیرت فرموده اند: أبصر الناس من ابصر عیوبة و اقلع عن ذنوبه (غررالحکم و درر الکلم، ج2، ص 410، حدیث 3061). بصیرترین مردم، انسانی است که عیوب خویش را ببیند و از گناهانش باز ایستد. در این حدیث علوی «عیب شناسی» و «رهایی از گناه» دو ویژگی اهل بصیرت شمرده شده است.

آشکار شدن اسرار و ظهور رازها

«بصیرت دینی» مرهون اخلاص و تقوا و الهام بخش علوم بسیار است و کلید گشودن صندوق اسرار عالم و آشکار شدن رازهاست. امیرمومنان امام علی(ع) در این ارتباط فرموده اند: قد انجابت السرائر لأهل البصائر (غررالحکم و دررالکلم، ج4 ، ص 476، حدیث 6676، نهج البلاغه ، خطبه 108) به تحقیق اسرار برای اهل بصیرت گشوده و رازهای درون و پنهان برای آنان آشکار شده است. اهل بصیرت از رازهای جهان باخبرند و از اسرار حوادث آگاهی دارند و با این آگاهی ها می توانند همواره حق را از باطل جدا کنند و راه حق را بیابند و راهنمای دیگران شوند.

سودمندی نگاه چشمان سر

دیدن چشم از حواس پنج گانه جسمی است؛ اثر بخشی و سودمندی نگاه های چشمان بشر بسته به بصیرت است. امام علی(ع) فرمودند: نظرالبصر لایجدی اذاعمیت البصیرة (غررالحکم و دررالکلم ، ج 6 ص 174، حدیث 9972). نگاه چشم زمانی که بصیرت کور باشد سود نمی دهد. با بصیرت نگاه انسان در دل اشیاء  و پدیده ها نفوذ می کند و روابط علی و معلولی حوادث را درک می کند و توانایی تحلیل درست رویدادها و کشف قواعد و سنن الهی را پیدا می کند و می تواند آینده را پیش بینی کند.

آگاهی عمیق حقیقی

در بصیرت آگاهی همه جانبه دقیق و عمیق و صحیح وجود دارد. علم حقیقی جامع پایدار بابصیرت است. امام علی(ع) در این زمینه فرمودند: لاعلم فمن لابصیرة له (غررالحکم و دررالکلم ج6 ، ص 401، حدیث 10773). برای کسی که بصیرتی برای او نیست، علمی نیست! علم سودمندی که بشر را به حق و رستگاری برساند علم با بصیرت است.

در بصیرت آگاهی همه جانبه دقیق و عمیق و صحیح وجود دارد. علم حقیقی جامع پایدار بابصیرت است. امام علی(ع) در این زمینه فرمودند: لاعلم فمن لابصیرة له (غررالحکم و دررالکلم ج6 ، ص 401، حدیث 10773). برای کسی که بصیرتی برای او نیست، علمی نیست! علم سودمندی که بشر را به حق و رستگاری برساند علم با بصیرت است.

شناخت مکر و حیله و خدعه ها

انسان های با بصیرت از سردرگمی، حیرت و سرگردانی و توقف و کجروی رهایی می یابند. «دشمن شناسی» و شناخت مکر و حیله و ترفندها و نیرنگ ها و فریب کاری های دشمن و آگاهی و آمادگی برای خنثی سازی برنامه های دشمن و ناکارآمدسازی ابزارهای آنان، برای اهل بصیرت دشوار و سخت نیست. امیرمومنان امام علی(ع) در نامه به معاویه ، وی را عامل هلاکت ، گمراهی، فریب خوردن، غرق شدن مردم در دریای جهالت، فرو رفتن در تاریکی ها، غوطه ور شدن در شبهات، به کژراهه رفتن و بازگشت به جاهلیت دانسته اند و تنها اهل بصیرت را رهایی یافتگان از این انحرافات شمرده و نوشته اند: الا من فاء من اهل البصائر فانهم فارقوک بعد معرفتک و هربوا الی الله من موارزتک (نهج البلاغه ، نامه 32) جز اهل بصیرت که مسیر خود را تغییر دادند و پس از شناخت تو از تو جدا شدند و از یاری کردن تو به سوی خدا گریختند!براساس این بیان علوی: اهل بصیرت «معاویه شناس» بوده و از تمام نقشه ها و فریب کاری هایش گذشته و راه خدا و راه حق را یافته اند و در راه حق گام برداشته و پایدار مانده اند.


<      1   2   3   4   5   >>   >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ