سفارش تبلیغ
صبا
 
شنبه 91 دی 9 , ساعت 11:0 صبح

یادش بخیر دلسوزی و دستای چون سایه بونت

                                                               یادش بخیر وقت نماز خنده های مهربونت

یادش بخیر زمونی که میون عاشقا بودی

                                                            مثل رفیقای شهید خاکی و با صفا بودی

سردار دلهای غریب رفتی و دل شد بی شکیب

                                                            با رفتنت ای آشنا شده دلامون بی "حبیب"

قسم به اون نگاه تو به اون نگاه ماه تو

                                                           غصه نباشه تو دلت ادامه داره راه تو

کاشکی می شد مثل شما راهی جنت می شدیم

                                                             زائر دل شکسته راه شهادت می شدیم

یاد شما تو ذهن ما تا دنیا دنیاست می مونه

                                                             دلای ما غصه هاشو سر مزارت می خونه

مثل همیشه هنوزم سنگ صبور ماتویی

                                                    شاهد و مشهود و شهید معنی شور ما تویی


شنبه 91 آذر 25 , ساعت 10:19 صبح

نام من بنوشت بابایم حبیب

در سر و دل شعله ای دارم عجیب

خود اطاعت از ولایت کرده ام

با خودم اتمام حجت کرده ام

تا نفس باقیست سربازی کنم

ملت و رهبر ز خود راضی کنم

چشم گر تقدیم گردد باک نیست

بوسه ی ترکش مرا غمناک نیست

روزگاری نخل دوران داشتم

مسلم رعنا و پیغان داشتم

بین من با مسلمم یک فرق شد

من به غرب و او فدای شرق شد

این بضاعت را کنم تقدیم دوست

کیفر و پاداش در تصمیم اوست

شادی روح سردار شهید حاج حبیب لک زائی صلوات


جمعه 91 آبان 26 , ساعت 8:49 صبح

باباجون سلام.باز فرصتی یافتم تا با تو درد دل کنم،خیلی دلم برایت تنگ شده...یاد سلام کردن های صبح و شبت،یاد لبخندهای ملیحت،یاد کار و کوشش فراوانت،یاد صدای گرم و آرامش بخشت.یاد حضورت در خانه،یاد مشاوره های فراوانت و یاد مظلومیتت.

آرام می آمدی،آرام می نشستی،آرام می خوردی،آرام می خوابیدی و آرام بلند می شدی.

هنوز فکر می کنم مأموریت رفتی و می آیی،و بارها با صدای ماشین فکر کردم تویی و زود در را برایت باز کردم.

روز دومت در ادیمی به مصطفی گفتم با ماشین شما کی میاد زاهدان جا دارین منم با شما بیام؟گفت:آره منم و مامان و خانمت و بابا؛دلم برای داداشم سوخت؛خب سخته منم هنوز باورم نشده که رفتی و دیگه نمیای.

خودت گفتی

عروسیم روز عید غدیر باشه!

همکارانم از عقد من باخبر بودن و شیرینی می خواستن اما آماده که می شدم تا برم و بخرم می گفتی نه!هنوز زوده!

شب رفتنت به مأموریت بهت گفتم کیا رو دعوت کنیم،گفتی شما کیا رو می خوای دعوت کنی؟گفتم از ادارمون سی نفر.گفتی نه،گفتم چرا؟گفتی ما باید اونایی رو دعوت کنیم که تو مرگ و زنده شون دعوتمون کرده باشن.کمی فکر کردم و گفتم جدیداً که ما کسی رو از دست ندادیم که بخوایم دعوتشون کنیم و نیان!اون موقع نگام کردی و چیزی نگفتی!

یک ساعت مونده بود که بری گفتی جعفر سیدی موسیقی عید غدیر که مال مراسمت هست رو بیا بگیر دستت باشه،گفتم دست خودتون باشه دست من شاید گم بشه،گفتی اگه گم شد که دست یکی دیگه از بچه ها هست ازش می گیریم و من گفتم باشه پس میزارم روی میز کامپیوتر.

من از روز شنبه بدنم درد می کرد روز یکشنبه به مسئول واحدمون گفتم می خوام برم مرخصی،گفت: چرا؟گفتم بدنم درد می کنه؟(نفهمیدم چرا اینو بهش گفتم)گفت:باشه دوشنبه رو حالا برو تا بعد؛دوشنبه رو تو خونه که استراحت کردم دیدم حالم بهتر شده پس سه شنبه رو رفتم اداره،باز بدنم شروع به درد گرفتن کرد ساعتای ده خانمم باهام تماس گرفت حرفاو که زد دید که بی حالم،گفت چی شده حالت خوب نیست:گفتم نه بدنم درد می کنه؟گفت:حتما دیشب خوب نخوابیدی؟گفتم:نه خوب خوابیدم.گفت:پس چه کارته؟گفتم نمی دونم فقط می دونم که بدنم درد میکنه(اون موقع نمی دونستم که به خاطر فراق تو و جدایی روح من و تو بدنم درد میکنه)

مامان خیلی سعی میکنه جای خالی تو رو برام پر کنه اما نمی تونه،و من برای اینکه او را نرنجونم  خود را راضی و خوشنود نشون می دهم.

مامان هر روز پنهان از نگاه من،وقتی سجاده اش رو پهن میکنه چنو لحظه روبروی عکس تو می ایسته وبا چشمانی خیس به تو خیره میشهبا تو راز و نیاز میکنه،اگه از کسی ناراحت باشه گلایه و شکایت میکنه میگه می دونم مثل همیشه حرفامو گوش میدی،یک بار خودم شاهد بودم یواشکی گوش می دادم آنم ساعات پایانی شب بود.(منظورم وقتیه که خونه خلوته و وقت نماز شبه) ،دلم برای مامان می سوزه می دونم با همون گریه های شبانه خودش رو آروم میکنه چون او از دوری تو رنج می بره اما سعی می کنه بیشتروقتا بر زبان نیاره که مبادا من دلتنگ بشم...

هنوز لباسهای نظامی و شخصی تو روی جالباسی ست.

در بیرون از منزل عدم حضورت بیشتر احساس میشه چرا که هرکسی با تماس و یا حضوری،شهادتت را تسلیت میگه،اصلا نگاه های مردم تغییر کرده!

از طرفی رشادت های  تو را می بینم و می خوانم به خود می بالم، که چنین پدری داشتم،البته گاهی دل تنگ می شوم که چرا زودتر نشناختمت!صبح رفتن هایت با خودت بود و بازگشتن هاین با خدا؛گاهی بعد ظهر،بیشتر وقتها ساعات پایانی شب و گاهی اصلا وقت نمی کردی شب به خونه بیای و در همون محل کار استراحت می کردی.

روز تشییع پیکر پاکت در زاهدان و زابل بیشتر دوست دارانت بودند اما همه نه؛با خدا باش پادشاهی کن یعنی این.

چه زیباست باباجون روز شهادتت روز شهادت جوادالائمه و دقیقا سومین یادواره شهدای وحدت استان بود؛ روز هفتمت روز عرفه و چهلم تو مصادف با روز بسیج و عاشورا گشته است.

خوش به حالت،این سعادتی ست که نصیب هر کسی نمی شود.

تو که  عاشق بسیج و ادامه دهنده راه شهدا بودی تقدیر بر آن بود که روز چهلمت اینچنین روزی باشد.

بارها بهت می گفتیم از این همه کار خسته نمیشی می گفتی من خودم رو وقف اسلام کردم.

آفرین بر تو؛تو خستگی رو خسته کرده بودی.

هر وقت احساس دلتنگی می کنم عکست را می نگرم و به آن زل می زنم،آرامش پیدا می کنم.و این قول آخر من؛ از ادامه دادن راهت دست بر نمی دارم.

روحت شاد و یادت گرامی باد.

(این پست ثابت است برای خواندن مطالب جدید به پست های پایین مراجعه شود.)

 


پنج شنبه 91 آبان 25 , ساعت 8:13 صبح

بسم رب الشهدا و الصدیقین

اینجا سرزمین واژه های وارونه است؛جایی که گنج،جنگ می شود،درمان،نامرد می شود،قهقهه،هق هق می شوداما درد همان درد است.

صحبت از شهدا،صحبت از عشق و عاشقی است که قلم در ترسیمش در هم می شکند.شهدا از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب فأدخلی فی عبادی فأدخلی جنّتی پروردگارند.

ما در قبال خون پاک شهیدان دو وظیفه مهم و سنگین برعهده داریم:1-زنده نگه داشتن یاد و خاطره آن رادمردان که وظیفه ای بس وجدانی،اخلاقی، عاطفی، اسلامی، ملّی و انسانی است.2-احترام به شهدا و تقویت روحیه شهادت طلبی در وجود خویش و در جامعه و انتقال این روحیه به نسل جوان.

یکی از میانبرترین راه ها در عرصه پاکی و تهذیب نفس،تحصیل روحیه شهادت طلبی است به گونه ای که انسان خود را سرباز عاشق و فدایی امام زمان بداند و آماده هر گونه جان فشانی در رکاب امام خویش باشد.روحیه شهادت طلبی کیمیاست،کیمیایی که از هزاران درد بی درمان روحی و اخلاقی به یکباره نجاتمان می دهد؛چنین روحیه ای قطره ناچیز وجود ما را به مقام معیّت و همراهی با امام زمانمان می رساند.

سردار شهید حاج حبیب لک زائی در تمامی عرصه های دینی،فرهنگی،مذهبی فعالیت می کرد و جان خویش را برای اقامه فرهنگ ناب محمّدی تا آخرین نفس به عرصه ظهور گذاشت.روحش شاد،یادش گرامی باد.

جهت شادی روح پر فتوح سردار سرتیپ پاسدار؛جانباز هشت سال دفاع مقدس ، یکی از بازوان و پایه های فرهنگی کشور الفاتحه اخلاص مع الصلوات

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و فرجنا بظهورهم  


دوشنبه 91 آبان 8 , ساعت 9:13 صبح

سردار ما همواره یاری مهربان بود

فرماندهی جانباز و شیری قهرمان بود

سردار ما حق شهادت را ادا کرد

او در زمین مانند اهل آسمان بود

سردار ما فرزند خود را دیده بر خاک

در موج خون آماج تیر ظالمان بود

سردار ما همچون برادر با دلی پاک

باب شفاعت از برای عاشقان بود

سردار ما همواره ذکرش یا رضا بود

روز شهادت بر جوادش میهمان بود

شادی روح سردار لک زائی صلوات


چهارشنبه 91 آبان 3 , ساعت 11:55 صبح

 

بسم رب الشهداء و الصدیقین 

واژه شهید یک عنوان افتخار آمیز است.(مقام معظم رهبری)


 

شهادت سردار سرتیپ،پاسدار جانباز حاج حبیب لک زائی پدرشهید و یادگارهشت سال دفاع مقدس را خدمت تمامی ملت سلحشور ایران تسلیت عرض می کنم.مشیّت الهی بر این بود که روح پدرم  در چهل و نهمین بهار از عمر شریفشان،در سالروز شهادت جوادالائمه علیه السلام به ملکوت اعلی عروج پیدا کند و روز چهلم ایشان مصادف با روز بسیج و عاشورا گردد.جراحت های فراوانی را که در طول 24 سال حیات طیّبه تحمّل نمودند به عنوان سند افتخاری بود که تا لحظه شهادت به همراه داشتند.ایشان در طول بیش از 33 سال خدمات شایسته ای را در قالب مسئولیّت های متعدّد ایفا نمودند.جانشین فرماندهی سپاه سلمان استان،استاد دانشگاه،دبیر ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر استان،مدیرعامل بنیاد مهدویت استان،نماینده مجلس شورای ایثارگران کشور،مسئول موسسه امدادگران عاشورا دراستان و... از جمله مسئولیت هایی ست که در طول عمر پربار خویش برعهده داشتند.در بیان خصوصیات پدرم همین بس که باوجود جراحاتی که از دوران دفاع مقدس بر تن ایشان بود در سراسر عمر شریفشان  در فکر خدمت به خلق خدا و دفاع همه جانبه از حریم ولایت و آماده سازی هرچه بیشتر ملت مسلمان ایران برای ظهور مهدی موعود عجّل الله تعالی فرجه الشّریف بودند.اینجانب به نوبه خود از تمامی ملّت ایران به ویژه مردم فهیم استان سیستان و بلوچستان که به هر نحوی موجبات تسلّی بازماندگان را فراهم کرده اند تقدیر و تشکّر به عمل آورده و عروج ملکوتی ایشان را که الحقّ و الانصاف برای تمامی مردم استان نقش خادمی صادق و دلسوزرا داشتند تسلیت عرض می کنم.

ان شاء الله با مطالعه زندگی این سردار سرافراز و رشید اسلام ادامه دهنده راه و منش این بزرگوار باشیم.

والسّلام علی من اتبع الهدی

جعفر لکزائی


<      1   2   3   4   5      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ