سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
 
یادداشت ثابت - جمعه 94 اسفند 8 , ساعت 5:0 عصر

جامعه به دو گروه خواص و عوام دسته بندی می شود.خواص اهل تجزیه و تحلیل مسائل اند و عوام در مقابل، بدون آگاهی و شناخت مسائل به روندی از زندگی مشغولند و در حرکت موج عمومی جامعه، با آنان همیارند. گروه خواص نقش به سزایی در فضای اجتماعی داشته و خصوصیاتی از قبیل بصیرت، حمایت به هنگام از حق، ولایت مداری، حق محوری را دارند و مسئولیت های ایجاد بصیرت را بر دوش می کشند و البته خواص دارای آفاتی از قبیل دنیا طلبی، ملاحظات خویشاوندی بوده که جامعه را به شکست می کشانند.

حوادث و وقایع تاریخ گویای این مطلب است که جامعه هرگاه مسیر حق را به راحتی و آرامش طی کرد، خواصی در آن مسیر که نقش کلیدی و بنای حق مداری را بر عهده داشته اند. خواص همان افرادی اند که عضو جامعه هستند ولی در برابر مسائل بی تفاوت نیستند و با بصیرت کامل موضع گیری به حق دارند، خواص دارای ایمان نابی هستند که آنها را به طرفداری و حمایت از حق کشانده است و از طرفی خواص باطل نیز وجود دارند و در عین حالی که خواص جامعه اند، اما در مقابل دلبسته به زر وسیم دنیایند. آنها در هیچ مقطعی، مطیع نبوده و اوامر و نواهی ولی خود را انجام نمی دهند.

خواص چه کسانی اند؟ در هر جامعه ای افراد آن به دو گروه، با دو شاخص متفاوت قرار دارند. گروهی خواص و دیگری عوام.

گروه خواص عبارتند از :کسانی که دارای دو ویژگی هستند اولا، از قدرت و توان بالای تجزیه و تحلیل مسائل بر خوردارند و ثانیا، عملکرد آنان براساس و مبنای حق استوار است و همین خواص نیز به دو دسته اند؛ یکی کسانی که در مقابله با دنیا (مقام،شهوت،پول،لذت)موافقند و عده ای که موافق نیستند. دسته ای از خواص که موافق دنیا هستند، توان تجزیه مسائل را دارند اما آن جایی که پای تکلیف سخت به میان است نمی توانند ازمتاع دنیا خود را جدا ساخته و به طرفداری حق روی آورند، به این جهت حق را به مسلخ آورده، خواهند کشت، همانطور که حسین علیه السلام را به مسلخ کربلا کشانده و به شهادت رساندند. خواص موافق دنیا، حق را می شناسند، طرفدار حق اند و در عین حال در مقابل دنیا پایشان می لرزد .همانطور که در این مورد مقام معظم رهبری فرمودند :«اگر کسانی که برای جانشان راه خدا را ترک می کنند،آن جای که باید حق بگویند ،نمی گویند ،چون جانشان به خطر می افتد ،یا برای مقامشان، یا برای شغلشان یا برای پولشان،یا برای اولادشان،برای محبت به خانواده شان،برای محبت به نزدیکان ودوستانشان ،راه خدارا رها می کنند ؛اگر عده اینها زیاد بود آن وقت واویلاست ،آن وقت حسین بن علی ها به مسلخ کربلا خواهند رفت ؛به قتلگاه کشیده خواهند شد،یزیدها سر کار می آیند و بنی امیه بر کشوری که پیغمبر به وجود آورده بود هزار ماه حکومت خواهد کرد و امامت به سلطنت تبدیل خواهد شد» خواص طرفدار دنیا،دنیایش بیشتر برای او اهمیت دارد ازاینرو حاضر می شوند حاکمیت باطل را قبول کرده وپشت به حق نمایند ولی خواصی که موافق دلبستگی به دنیا نیستند آنچه برایشان اهمیت دارد محوریت حق است اگر چه هیچ وقت نتوانند دنیا (پول ،مقام و...)را بدست آوردندبنابراین باتسلیم درمقابل حق واطاعت اوامرالهی،به تکلیف عمل می نماینداگرچه مخالف بادنیایشان باشد(حیات فرات،ص24)

عوام پیرو موج عمومی

در مقابل خواص،عوام اند،کسانی که خصوصیت ویژگی بصیرت را نداشته موضع مخالف با حق دارند. اینان با توجه به حوادثی که در یک جامعه رخ میدهد هیچگاه در تفکر اینکه بدانند کدام صحیح بوده،بسنجند یا تحلیل کنند وآگاهی پیدا کنند،وموضع بگیرند،نبوده اند.آنها فقط نگاه به جو عمومی جامعه می اندازند وتصمیم گیری وعمل می کنند،وانتخاب آنها همان سمتی است که عموم در آن سمت قرار دارند نه این که مسائل را با بصیرت بنگرند.لذا در جایگاه تکلیف،حمایت از حق را فراموش می کنند ولباس تخلف از حق را ونابودی آن را بر تن می نمایند. پس با این تعریف باید افراد جامعه خود را از عوام بودن به معنایی که بیان شد خارج کنند؛یعنی در صدد برایند تا نفوذ بصیرتشان در مسائل وتکیه ومبنای آنها بر محوریت حق قرار گیرد تا دچارسردرگمی و تحیر نشوند و از طرفی استقامت و پایداریشان از حمایت حق استمرار داشته باشد نه آنکه در یک محدوده ای بصیرت داشته ودرزمانی دیگر از آن دور شده باشند .

مرز بین خواص و عوام «بصیرت» است

موضع گیری خواص بر مبنای «بصیرت »است.آنان بر اساس تفکر وتحلیل وتجزیه مسائل وتشخیص،تصمیم گیری کرده و سپس عمل می نمایند.آنها با قرار دادن محوریت حق خود واطرافیان را تنظیم می کنند که مبادا از مرز حق پا را فراتر قرار دهند اینان تا بهره گیری از بینش وبصیرت کامل را نیابند خود را وارد عرصه میدان جهاد قرار نمی دهند.همانطور که امام علی علیه السلام فرمودند: آنها بصیرت ها واندیشه های روشن وحساب شده خود را بر شمشیرهای خود حمل می کنند. آری این چنین انسانهای تعلیم دیده وبا بصیرت بودند که توانستند جایگاه رسالت خود را در زمینه اهداف اسلام به ثمر بنشانند.

تقوا مهمترین عامل «بصیرت»

«یا ایها الذین امنوا اتقوا الله یجعل لکم فرقانا » ای کسانی که ایمان آورده اید اگر تقوا پیشه کنید خداوند برایتان فرقان قرار می دهد (روشن بینی خاص که در پرتوی آن حق را از باطل خواهید شناخت،در سایه تقوای الهی است که انسان به بصیرتی دست میابد که در بحرانهای گوناگون راه صواب وحق را می نماید،در گستره تقواست که انسان بصیرتی میابدکه آن چه برای دیگران در حجاب است برای او عیان می شود . راز بسیاری از انحرافات از مسیر حق ،در جامعه (مدرنیته وغیر مدر نیته )رعایت نکردن اصل تقواست .انسان های بی تقوا خود را در گرو آرزوهای دلشان وابسته کرده اند بطوری که با بروز آنها روی حق پا می گذارند .

فرهنگی که انسان را قربانی می کند

غرب زدگی امروز می خواهد افراد متقی را از مسیر بصیرت به سمت انتخاب، راه نا آگاه وتن دادن به فرهنگ «تن آسایی»وتخریب تمام بناهای معنوی آدمی بکشاند تا از این طریق عمق اندیشه وتفکر اورا صاحب گردد ،غرب در صدد است نگذارد افراد به تحلیل وتجزیه مسائل دست پیدا کنند .بهترین حربه او گریزان کردن افراد از آداب مذهبی وبی محتوا کردن بنای حق وحقیقت است . ودر اینجاست که عنوان های واهی و بی محتوا نمایان می شود وشخصیت معنوی وانسانی محو ونابود می گردد .وقتی افراد به رفاه ووسعت طلبی در زندگی مشغول شدند فرصت انتخاب حق یا باطل وشناخت آن را نخواهند داشت پس سیر غرب ،سیر نابودی بنای حق محوری انسان است که اورا به، بصیرت وآگاهی می کشاند .غرب جایگاه مذهب ومعنویت را در اصل صحنه رقابت بین حق وباطل می داند به همبین جهت می خواهد قدرت تشخیص را از آنان بگیرد وآنان را از سیطره حکومت دینی بیرون بکشاند واز گوهر خویش بازشان دارد .بنابراین ماندن در مسیر حق بصیرت می خواهد وبصیرت تقوا لازم دارد وتقوا سر سپردن وتسلیم شدن در برابر اوامر ونواهی الهی است که بدین وسیله انسان صاحب علم ودین وبینش خاص می گردد.ومدار زندگی اش را بر فراز حق مداری بنا می کند .

خواص حمایت به هنگام در برابر حق دارند

جریان هایی در یک جامعه وجود دارد که گاهی حق از باطل کاملا روشن وگاهی در ابهام وتاریکی قرار دارد در این جریان مقتضای تقوا وایمان وجانبداری آشکار از حق وبرخورد منفی با باطل است امام صادق( علیه السلام )فرمود :«ان من حقیقه الایمان ان توثر الحق وان ضرک علی الباطل وان نفعک »همانا از حقیقت روح ایمان آن است که حق را بر باطل ترجیح دهی ،هرچند گرایش به حق به زیانت بوده وگرایش باطل به نفعت باشد.در شاکله وجود خواص بی طرفی در برابر حق وجود ندارد .خواص حامی حق اند ،اما به وقت ودر زمان مناسب ،گاهی حمایت آنان از حق درزمان از دست رفته است و دیگر نقش موثری نداشته زمینه شکست حق را بدنبال خواهد داشت .حمایت از حق اصل کلیدی در حاکمیت وارزش بزرگی محسوب می گردد که خواص آنرا دارا هستند .. اما حمایت به موقع خواص بدان معناست که تنها از جان بلکه از مال ودارای های خود نیز در مقاطع بحرانی اسلام دریغ نورزند .خواص موضع حقی را که اتخاذ کرده اند بر آن پایدارند وهیچ گاه در قاموس آنها پشیمانی وندانمت از موضع حق دیده نمی شود ،چرا که حقجویی وحق گزینی نه تنها مایه پشیمانی نبوده بلکه سر بلندبی را به همراه دارد .اینان چون از آغاز حمایت وموضع از حق دارند خود را در برابر همه پیامدهای آن آماده می کنند وهیچ نگرانی وحزنی ندارند .خواص اهل معامله گری (حق فروشی )نیستند،حق اصل مقدسی است که ا فراد بسیاری ،جانشان را بر سر آن گذاشتند از کسانی که ستیز با امام علی علیه السلام داشتند ،می خواستند که مولا دست از ارزش ها بردارد وبه معامله گری با آنها بپردازد تا برای حکومتش هیچ مشکلی پیش نیاید ولی امام علی( علیه السلام) حاضر به امتیاز دهی در مقابل معامله با «حق»و لقمه چربی را که در مقابل چشمان جاه طلبان حکومت نامیده می شد ،نبودند واین یک قاعده است که خواص همیشه در عالمی از ایمان بسر میبرند که هیچگاه حاضر به معامله گری با ستمگران نیستند چرا که ستمگران وقتی حق وحقیقت ودین را تحمل نکردند ،سعی می کنند مظاهر اصلی حق ودین را نابود کنند وتحت تاثیر تبلیغاتشان حق را از صحنه جامعه پاک کنند این خواص که پایبند به حق اند ووفادار به آن ،حتی اگر تمام جو جامعه را جهالت وگمراهی فراگیرد اما عده ای نان به نرخ روز می خورند، چند روزی طرفدار اسلام اند به جهت جو اسلامی آن وروزی هم ... لذا آنها به جهت حق بودن اسلام حمایت از آن نمی کردند بلکه بخاطر غالبیت جو زمانه بدان پایدار بودند لذا در جو گمراهی باز هم خواص به حق وفادار وحاضر به معامله با ایدآلهای تخیلی وواهی ستمگران نیستند زیرا غیر حق واقعیت نیستند لذا اینان بر سر غیرواقعیات هیچ گاه اندیشه معامله گری نخواهند داشت حتی اگر به کشته شدن آنان بیانجامد .

خواص ،ولایت گریز نیستند

یکی از ویژگی های بارز خواص ولایت پذیری است ،یعنی پذیرش ولایت ولی حق که از پشتوانه مشروعیت الهی بر خوردار است تاریخ عبرت آموز اسلام از آنگاه که رسول خدا( ص) رایت حکومت اسلامی را در مدینه بر افراشت ،نشان می دهد که هرگاه اطاعت وتبعیت از دل بود، اسلام در همه صحنه ها ،قدرتمند وپر صلابت پیش رفت وموانع را ،اگر چه سخت ودشوار بودند از پیش پای مسلمین برداشت .در زمان رسول خدا ،چون وچرا کنندگان وآنها که امر خدا را برای جهاد به زمستان واز زمستان به فصلی که محصولشان را درو کنند حواله می دادند ،بارها قلب رسول خدا(ص) را آزردند وتنها آنها که ایمانشان ناب بود وتسلیم محض ولایت ونبوت محمدی( صلی الله علیه وآله)بودند در اجرای فرمان می کوشیدند .مگر در جنگ احد چند مسلمان واقعی جان رسول الله (ص) را در میان گرفتند تا قطب عالم اسلام وجان جهان را حفظ کنند ؟چرا امام علی (ع)نود زخم بر تن گرفت ولی اذن نداد تا مشرکان بر رسول خدا دست یابند در حالیکه گروه کثیری از اصحاب ازمیدان گریختند ؟ چرا امام علی (ع) در ماجرای هجرت رسول خدا از مکه به مدینه در جای پیامبر بی هیچ پرسشی وتردیدی می آرامد وشمشیرهای کینه توز مشرکان را بر جان خود متوجه می کند تا پیامبر بتواند از جریان توطئه ها به سلامت هجرت کند ؟آری ولایت پذیری در عرصه های تاریخی اسلام ،برای بدخواهان نشانه ای است تا بدانند در حریم ولایت هر تیری که وارد بشود ،آنان که ایمان ناب دارند هیچ ابهام وتردید نداشته خود را سپر تیر شیطانی آنها می کنند وتسلیم امر ولایت هستند .قرآن کریم می گوید مومنان واقعی آنانند که عملا ولایت پیامبر را بپذیرند به پروردگارت سوگند که آن ها مومن نخواهند بود مگر این که تورا در اختلافات به داوری طلبند سپس در دل خود از داوری ات احساس ناراحتی نکنند وکاملا تسلیم باشند .«عبدالله بن یعفور »از یاران برجسته ومورد احترام حضرت امام صادق (ع)است اومفسیر قرآن بود ودر مسجد کوفه درس تفسیر داشت.لذا خواص ،هیچ گاه از ولایت پذیریشان دست نشستند و آن را به ورطه سستی و هلاکت نکشاندند ،مصیبت های سنگین را بر جان و مال و آبروی خود خریدند اما دست در دست غاصبان و مسند نشینان توطئه گر و شوریدگان بر ولایت نگذاشتند.

ولایت شعاری عوام

بین ولایت پذیری و ولایت شعاری تفاوت فراوانی وجود دارد .بسیارند آنان که دم از ولایت می زنند اما ولایت پذیر نیستند .اشتباه عوام آن است که بین «ولایت پذیری »و«شعار ولایت »فرق نمی گذارند آنان که فقط شعار ولایت بر زبان دارند ،دین دارند ولی می گویند مرزهای فکری واخلاقی چه معنایی دارد ؟همه باید با هم زندگی کنند ودنیا به دست عقلای قوم باشد وآخرت بدست روحانیان .اگر کیسه های زر به خیمه گاه شان وارد شد ،حقانیت علی (ع وامام حسن (ع) و امام حسین(ع) را با بی اعتمادی به ولایت کنار می گذارند پس ضعف آنان در ولایت پذیری آنان است چرا که اینان دنبال شعارهستند وهر گاه این شعار کم و کاستی پیدانمود اینان نیز به سستی وضعف کشانده می شوند .عوامی که شعار ولایت بر زبان دارند در صحنه التزام عملی به ولی خود پشت کرده وخود باطلی می شوند در برابر حق آری حاصل شعار ولایت پوک شدن مسلمانان از درون و مشتبه شدن امور بر آنان و سست شدن رابطه مقدس ولًی و مردم خواهد شد .عوام شعار طلب ،حریم شکنانی می شوند که تمام قداست ها و اعتقادات را زیر پا می نهند تا به مقصد نهایی خود برسند .

مسولیتهای خواص

مهمترین رسالتی که نخبگان وفرهیختگان جبهه حق بر عهده دارند این است که هرگز عوام بودن را بر مردم نپسندند ودر راه ایجاد بصیرت وآگاهی در میان توده های مردمی از هیچ کوششی دریغ نورزند .زیرا خود ،به خوبی می دانند که بیمه شدن جامعه در مقابل انحرافات تنها با اشاعه آگاهی در میان توده ها میسر است وهر اندازه توده های مردمی به عنوان پشتوانه های نظام حق، از معرفت بهره مند شوند ،احتمال وقوع کژی وانحراف در جامعه کمتر خواهد بود .نهضتهای حق همانند سایر قیامهای مردمی دو مرحله کاملا متفاوت دارند :قبل از پیروزی نهضت، مومنان برای غلبه بر طاغوتیان ستمگر می کوشند.بدیهی است در چنین مرحله ای مومنان به صبر در مقابل شدائد امتحان می شوند پس از تآسیس نظام اسلامی احیانا با تهاجم دشمنان ،صحنه های دیگری از امتحان رقم می خورد . در این هنگام مومنان برای حفظ نظام، خود را موظف به دفاع می بینند البته در این مسیر توده های مردمی به رهبری خواص ،نقش عمده ای را بر عهده دارند اکنون در دوران صلح وآرامش ورفاه آزمون دیگری مقرر می گردد :امتحان به« مقام »و«جاه »،«منصب» ،«مال» ،«قدرت» است.

آفاتی که خواص را تهدید می کند عبارتند از:

1-دنیا گرایی

گرایش به دنیا آفتی است که خواص را بیش از عوام تهدید می کند، این آفت برای همه هست اما برای اینها بیشتر است،زیرا دنیا انواع واقسام دارد .بعضی چیزها برای همه کس قابل دسترسی نیست ،این خواص هستند که دارای قدرت دانایی وبصیرت هستند .سامری که مردم را گمراه نمود آن بت راساخت وپیروان، حضرت موسی(ع) را گمراه کرد ،فردی عادی نبود،آدمی فهمیده،با سواد بود که توانست دیگران را گمراه کند هر کسی نمی تواند گمراه کند .دنیا برای همه آماده نیست؛این دنیا طلبی است که جامعه و خواص را در وضعیت نامطلوب قرار می دهد .

2-ملاحظات خویشاوندی و دوستی

ملاحظات خویشی و قومی و دوستی از مظاهر جلوه های دنیاست.تربیت اسلامی می گوید که باید برای یک انسان مکتبی محور، تمامی رفتارهای محبت خداوند باشد ودیگر محبتها باید در این شعاع تنظیم شود و.«احسان به والدین در قرآن کریم حریم فوق العاده ای دارد ودر چهار آیه قران در کنار توحید آمده است .این حریم به حدی است که برخی از فقیهان می گویند اطاعت امر والدین از نماز اول وقت مهمتر است ومی تواند فرزند نماز مستحبی را به خاطر امر والدین بشکند ولی این حریم در شعاع حریم خداوند است.بر این اسااس ،اگر پدر ومادر ،فرزند رادرمسیر شرک قرار دهند،فرزند نباید اطاعت کند . امام علی (ع) به نذر بن جارود عبدی که به بیت المال خیانت کرده بود نوشت:پیوند با خویشاوندانت را به بهای بریدن از دینت بر قرار می کنی.

3-ساده لوحی وساده اندیشی

اگر ما به تاریخ نگاه کنیم ،می بینیم که در صفین امیر المومنین علیه السلام را انسانهای ساده لوحی چون ابوموسی اشعری ها شکست دادند نه معاویه ونه عمر وعاص ها ،ساده لوحان همان کسانی اند که مالک اشتر را مجبور کردند از کنار خیمه فرماندهی معاویه عقب نشینی کند

4-نفوذ اندیشه های بیگانه

فرهنگ وآداب بیگانگان آفتی است که خواص را تهدید می کند عوام دسترسی به اینها ندارند.عوام تابع خواص هستند واین که می توانند مطالعه وبررسی کنند می توانند سفر خارجی بروند وبا دیگران ارتباط داشته باشند .نفوذ اندیشه های بیگانه از طریق همین خواص،منتها خواص طرفدار باطل ،گاهی هم خواص طرفدار حق گاهی هم به قصد خدمت .همیشه هم خیانت نیست آمدند بگویند اسلام هم همان دموکراسی غربی را می گوید واز همین جا دچار انحراف شدند.

5- خسته شدن وبریدن در برابر فشارها

باز این آفت بیشتر سراغ خواص می رود ،خواص پیش خود تحلیل می کنند که فشار ،دنیا ،فشار دشمنان ،قدرتمند چه می شود .بر اساس آن تحلیلها می آیند وحتی مصلحت اندیشی می کنند اما واقعیت مطلب این است که خود آنها خسته شده اند ،تاکی بجنگیم ؟تاکی محاصره اقتصادی ؟مگر نمی شود از راه مذاکره کاری کرد ؟این حرفها مال خواص است وهوشیاری در برابر این مسائل ،تنها راه نجات است.

نتیجه گیری

اصولا در هر جامعه ای خواص و نخبگان آن،افرادی جهت ده وتصمیم ساز هستند و دیگران به آنها نگاه می کنند و پیروی می نمایند،از این جهت نقش تأثیر گذار آنها در جامعه چیزی است که نمی توان به راحتی از آن عبور کرد به همین دلیل در طول تاریخ انحراف یا شکست حکومت بخاطر نفوذ خواص وانحرافات آنان است .که باید توجه لازم بدان صورت گیرد و یکی از مهمترین مسئولیت های خواص،بر دوش کشیدن این امر مهم است که نگذارند مردم به سمت عوام گری پیش بروند و به آنها بصیرت و آگاهی دهند و ثانیا حمایت از حق و استمرار آن خود را بیمه حق محوری الهی نمایند با همسو نشدن با دنیاطلبی دنیاخواهان،حکومت حق را استوار ساخته از خطرات و انحرافات مصون دارند.



لیست کل یادداشت های این وبلاگ