سفارش تبلیغ
صبا
 
یادداشت ثابت - چهارشنبه 96 اسفند 3 , ساعت 3:42 عصر

ما آدما، آدمای جالبی هستیم. هیچوقت دوست نداریم از لحظه استفاده کنیم و دوست داریم با هر چیز قشنگی عکس یادگاری بگیریم و بعد ها از دیدن اون عکس ها لذت ببریم.

18 ام مهرماه 96 بود:

خونه بابام خواب بودم که خواب دیدم در یک جلسه ای هستیم که رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای در لباس همیشگی روحانیتشون در حال سخنرانی هستند.

اومدم یه لحظه بیرون برای تنفس؛ با یه فردی که برام غریبه بود در حال تحلیل و مطالبات خاصه سخنان رهبر معظم انقلاب بودیم که یه فردی رو در لباس رزم در کنار پنجره دیدیم.

اومدم در کنارشون ایستادم دیدم مقام معظم رهبری هستن که در لباس رزم هستن.

گفتند چی کار می کنید؟

گفتم داشتیم در مورد صحبتای حضرتعالی در داخل جلسه باهاشون حرف میزدم، یکهو حواسم جمع شد و دیدم فقط من کنار ایشون قرار دارم، خیلی خوشحال شدم.

چون در لباس رزم بودن به درجه نظامی صداشون کردم و گفتم سردار اجازه میدین با هم عکس بگیریم و وقتی گفتند باشه خوشحالتر شدم.

بعد دنبال کسی بودم که بیاد از این لحظه مهم از ما عکس بگیره...یکهو دیدم ایشون مخالفت کردند و گفتند الان که نه باشه بعد؛ دیگه منم گفتم باشه چشم و بعد باز به داخل جلسه رفتیم.

تکمله:ما سربازها باید ناراحت باشیم وقتی فرمانده مون در لباس رزم به میدون بیاد چون یعنی کمکاری کردیم.



لیست کل یادداشت های این وبلاگ